استقبال میلیونی و احساسی که “هیچ” بود!
نقل است که ۱۲ بهمن ماه وقتی امام خمینی (ره) از پاریس به تهران بازمیگشتند، میلیونها نفر از مردم برای استقبال به خیابانها آمدند. خبرنگاران خارجی از ایشان پرسیدند: “چه احساسی دارید که بعد از سالها به کشورتان بازمیگردید؟” انتظار میرفت که پاسخشان احساسی باشد، اما امام خمینی (ره) با آرامشی مثالزدنی گفتند: “هیچ!” این […]
نقل است که ۱۲ بهمن ماه وقتی امام خمینی (ره) از پاریس به تهران بازمیگشتند، میلیونها نفر از مردم برای استقبال به خیابانها آمدند. خبرنگاران خارجی از ایشان پرسیدند: “چه احساسی دارید که بعد از سالها به کشورتان بازمیگردید؟” انتظار میرفت که پاسخشان احساسی باشد، اما امام خمینی (ره) با آرامشی مثالزدنی گفتند: “هیچ!” این پاسخ، برای بسیاری حیرتانگیز بود؛ چگونه ممکن است انسانی پس از سالها دوری از وطن، در میان سیل بیپایان عاشقان، هیچ احساسی نداشته باشد؟ اما این “هیچ”، خود جهانی از معنا در دل داشت. این، سکوتی نبود که از بیتفاوتی برخیزد، بلکه پژواکی بود از عمق اخلاص و وارستگی. امام (ره) نه برای جاه و مقام، نه برای شهرت و نه از سر دلبستگیهای دنیوی بازگشته بود؛ او آمده بود تا رسالت خود را به انجام رساند، تا نور امید را در دلهای خسته روشن کند و مسیر استقلال و آزادی را به ملت بنمایاند.
این جمله کوتاه اما ژرف، پرده از حقیقتی سترگ برمیداشت: رهبری حقیقی در وابستگی به احساسات شخصی خلاصه نمیشود، بلکه در ادای مسئولیت، در ایمان راسخ و در پایبندی به آرمانها نهفته است. برای نسل امروز، این درس همچنان زنده است؛ در دنیای پرهیاهوی امروز که موفقیت را در مظاهر مادی جستوجو میکنند، موفقیت واقعی از ایمان و یقین به راهی که میرویم سرچشمه میگیرد، نه از تایید دیگران.



دیدگاهتان را بنویسید